ما آدمها
شنیدم یکی رسید خدمت امام زمان بهش گفت آقا چرا نمیای؟ آقا در حالی که لیواب آبش رو بالا گرفته بود جواب داد اگه مسلمونا به اندازه این لیوان آب ما رو میخواستند میومدیم
مثل ما آدمها مثل گروهیه که تو یه شب تاریک که چشم چشم رو نمیبینه و حتی دیدن دست هم سخته تو یه بیابون برهوت ببرن . یه شاخه گل و یه لیوان آب هم بهشون بدن بگن همه کسایی که اینجان این شاخه گل رو بکارن اون لیوان آب رو هم بریزن پاش . تا فردا که خود باغبون اصلی بیاد دیگه اینجا گلستان شده باشه و هم دل اون خوش بشه هم دیگه مراقبت های بعدی با خود باغبونه است . بعد هر کسی که با خودش تنها شد میشینه فک میکنه میگه حالا بین این چند میلیون نفر کی میفهمه من کاشتم یا نه یه خورده تشنم هم شده و دستم هم کثیف میشه و ... . بعدش لیوان آب رو میخوره و گله رو هم یه جوری سربه نیست میکنه. فردا که کم کم سپیده دم میزنه تازه همه متوجه میشن چی شده . تو این بیابون فقط تک و توکی گلاشون رو کاشتن و آب بهش دادن طوری که اصلا به چشم نمیاد. یکی اینجا....یکی اون ته.....چنتا هم اونطرف تر
اونوقته که همه از شرمندگی سراشون رو میندازن پایین
...................................................................................................
آفتابا بس که پیدا یی نمی دانم کجایی / دور از مایی و با مایی نمی دانم کجایی
هر طرف رو آورم روی دل آرای تو بینم / جلوه گر از بس به هر جایی نمی دانم کجایی
هر کجا می خوانمت بر گوش جان آید جوابم / پیش من با من هم آوایی نمی دانم کجایی
کعبه ای یا کریلا یا در نجف یا کاظمینی / یا کنار قبر زهرایی نمی دانم کجایی